نه ماهگی مبارک قند عسلم
سلام عشق مامان و بابا

عزیز دلم خدارو هزار مرتبه شکر که نه ماهگی رو هم سپری کردی و روز به روز بزرگتر و شیرین تر میشی عسلم. ![]()

![]()
ایلیا جونم نمیدونم چرا الان یه مدته که دیگه لب به غذا نمیزنی و فقط شیر میخوری.منم دیگه اصرار نمیکنم .دوست ندارم اذیت بشی مامان ولی از طرفی هم نگرانتم گلم.الان دیگه بشقابتو میزارم جلوت که خودت برداری و بخوری.کم میخوری ولی خوب از هیچی که بهتره.از وقتی دندون درآوردی اینطوری شدی مامان.
عزیز مامان به جز کلمه های ماما و بابا که قبلا میگفتی الان کلمه های آب و بیا رو هم میگی قربونت برم.
خیلی دوست داری زود راه بری.وای به حال من و بابایی و خونمون وقتی که تو شروع به راه رفتن بکنی! آخه تا دستتو میگیریم با سرعت میدویی و میخوای بری همه جارو بهم بریزی قند عسلم.
هفته پیش رفتیم خونه بابا جون(بابای مامانی) و خیلی خوش گذشت.خاله جونی ها هم اومدن و حسابی خوش گذشت بهمون ولی متاسفانه تو سرما خوردی گلم.

دیروز بردیم پیش عمو دکتر و معاینه کرد و بهت شربت داد تا زود خوب بشی.به عمو دکتر گفتم برات آمپول تجویز نکنه(آخه دلم نمیاد ).الان خوابیدی گلم ولی صدای سرفه هات میاد خوشگلم.الهی مامان فدات بشه الان چند شبه که خوب نتونستی بخوابی.
خلاصه گلم این ماه هم اینطوری سپری شد.با اینکه وزنت زیاد اضافه نشده ولی ماشالله قدت خیلی بلندتر شده مامانی.بالاتر از منحنی رشد شد.الان قدت 77 شده مامانی.قربونت برم من.
این ماه نتونستم عکس های خوبی ازت بگیرم مامانی .ایشالله ماه بعد جبران میکنم
تو همه ی زندگی من و بابایی هستی عشقم.






عزیزم این عکسارو خونه بابا جون گرفتیم.ایلیا و پسر دایی علی.فدای هردوتاتون بشم








نه ماهگی مبارک قند عسلم 






