6 ماهگی مبارک عشقم
عزیزم ببخشید که فرصت نمیکردم به وبلاگت سر بزنم گلم.سرم یکم شلوغ بود.
گل خوشگلم 6 ماهگی رو هم با سلامتی و شادی سپری کردی.خدارو شکر مریض نشدی و هر روز که میگذره شیطون تر و دوست داشتنی تر میشی.
عزیزم این ماه 3 روز نتونستم ببوسمت.آخه سرما خورده بودم.نمیدونی اون سه روز چی کشیدم مامانی.نه به خاطر مریضی، به خاطر نبوسیدن تو عسلم.
ایلیا جان 30 مهر رفتیم مرکز بهداشت برای واکسن 6 ماهگی.خداروشکر خیلی خوب بود و زیاد گریه نکردی گلم.دیگه تا 1 سالگی خبری از واکسن نیست عزیز دلم.اونجا بهم گفتن وزنت زیاده و باید ببرمت پیش دکتر.ولی آقای دکتر بعد معاینه گفت ماشالله ماشالله سالم و سلامت هستی و فقط توپولی موپولی هستی عشقم.آقای دکتر هم خیلی دوست داره و هر وقت میریم باهات بازی میکنه.
پسر گل من الان دیگه غذا میخوره.منم هر روز با عشق و علاقه واسه جوجه کوچولوم غذا درست میکنم.ایلیا هم دست پخت مامانشو دوست داره و خیلی با اشتها میخوره.ولی با سرلاک میونه ی خوبی نداره.
خلاصه عزیزم سرم انقدر شلوغه که فرصت هیچ کاری رو ندارم.خیلی وقته نمیتونم برم نی نی سایت و با خاله جونیا حرف بزنم.دلم واسشون تنگ شده.
این ماه خاله شیوا جون مهمونی داشت و 3 روز رفتیم اونجا .خیلی خوش گذشت.آخر مهمونی صورتت پر رژ لب بود.آخه همه حسابی ماچت کرده بودن.
عزیزم عکس های این ماه رو با توضیحاتش میزارم تا خاله جونیا ببینن ایلیای من چقدر بزرگ شده.ایشالله عکس های آتلیه هم تا به دستم برسه میزارم تو وبلاگت که البته آتلیه رفتنت هم واسه خودش داستانی داشت....
عزیز دلم ماشالله ماشالله ... وزنت 10/600 کیلو و قدت هم 72cmشده عشقم.
عکس های 6 ماهگی ایلیا جان
این عکس اوایل 6 ماهگی هستش گلم.الان تا میزارمت تو روروئک همه جا رو به هم میریزی.خیلی شیطون شدی.

1) اول کتاب رو ورق میزنیم تا صفحه مورد علاقمون رو پیدا کنیم

2) بعد شروع میکنیم به خوندن کتاب
3) بعد که دیگه خسته شدیم شروع میکنیم به خوردن کتاب که دیگه ریختشو نبینیم
کوچولوی من کم دستاتو بخور و گرنه من دستای خوشگل و تپلیتو میخورم![]()

![]()
الهی من قربون دست ها و پاهای توپول و خوشگلت برم![]()

![]()
ایلیا جونم این عکس رو وقتی که مریض شده بودی و لاغر شدی گرفتم عزیزم

![]()
![]()
عزیزم وقتی رفتیم آتلیه همش گریه کردی.حتی نذاشتی لباساتو عوض کنم .این عکس ها بعد برگشتن از آتلیه هستش.

![]()

![]()

![]()
حالا عکس های مهمونی خاله جون.خاله شیوا و خاله پریسا خیلی زحمت کشیدن.البته منم کمک کردم.



![]()
آخی عزیــــــــــــــــــــزم.من داشتم حاضر میشدم واسه مهمونی بابابی هم تورو میخوابوند(خودشم خوابش برده)

![]()
عزیزم حالا میخوام کمی از تجربیاتم رو که تو این شش ماه کسب کردم واسه خاله هایی که هنوز مامان نشدن یا تازه مامان شدن بگم
خوشحالم: از اینکه 10 روز اول ختنه کردیم و اصلا اذیت نشدی.به همه ی مامان ها توصیه میکنم.
خوشحالم: از اینکه به پستونک عادت ندادم
خوشحالم: از اینکه با همه ی طعم ها آشنات کردم(هر غذایی که میخوردم یکم به دهنت میزدم تا طعمشونو بدونی)
خوشحالم: از اینکه حسابی شیر و آش خوردم تا شیرم زیاد شد و شما توپولی شدی.
ناراحتم: از اینکه به خوابیدن تو بغل عادت دادم و اصلا جدا از من نمیخوابی.
ناراحتم:از اینکه موقع زدن واکسن دو ماهگی واست کمپرس گرم رو دیر گذاشتم و درد کشیدی.
![]()
خیلی دوست داریم ایلیا جان
نظر یادتون نره. میسی 


6 ماهگی مبارک عشقم 







